سلام به عشق و به دوستی ها

کتاب سال

عرضه کتاب سال دفاع مقدس در نمایشگاه کتاب

کتاب ˝سرریزون˝ نوشته محمد محمودی که در سال 89 به عنوان کتاب سال دفاع مقدس معرفی شد، در غرفه نشر شاهد در بیست‌وچهارمین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه خواهد شد. . . .

عرضه کتاب سال دفاع مقدس در نمایشگاه کتاب



ادامه مطلب :

به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، داستان کتاب "سرریزون" به زندگی و شهادت جوانی روستایی به نام علیشیر شفیعی می‌پردازد که سحرگاه 29 اسفندماه سال 66 بعد از دو شبانه روز جنگیدن با کماندوهای لشکر گارد ریاست جمهوری عراق، با شلیک تانک عراقی، در تپه "ریشن" به شهادت می‌رسد.

نویسنده با استفاده از مستندات، خاطرات هم‌رزمان و خانواده شفیعی و به کار گرفتن عنصر تخیل، به بازسازی صحنه‌های جنگ و همچنین زندگی روستایی و عشیره‌ای پرداخته است.

"سرریزون" توسط نشر شاهد روانه بازار کتاب شده است.


خبرگزاری برنا


شعر " غریفون"

پازنون و مور سوز و کَل کُوار یادش وخیر

زیر سایه ی صب پسین نمد سیسار یادش وخیر

 

دل غریفون کرده سی اشنفتن دنگه ی درا

 وقت او دادن حیون من با هراریادش وخیر

 

زیر سایه ی انجکی اسبی قزل زین کرده بی

 پشت جاجیم پس چیل برنو قطار یادش وخیر

 

دو زنون خش خش چمتر بی اذون

 نزگه ی بچه ی شیری هیبای ملار یادش وخیر

 

زلف سفیدار سرحده تا باد ایومه ایوشنی

 جیکه جیک بندشکلش وقت بهار یادش وخیر

 

دور امام زاده مر اینگاری همیشه جشن بی

 او مرام ودل خشی شوق زوار یادش وخیر

 

دل هنی هم زیر سایه ی بیدل و انجیکله

 نصپ شو بوی اویشم من قلف دار یادش وخیر

 

بوی درمه ایدمی پای سیلله پابرفنو

 چشمه ی گلزردی او گلل بی خار یادش وخیر

 

غُند که ویبیدن دوَرَل زیر چشمه من مور

 خندن و پیشه ی چپونل پابنار یادش وخیر

 

خنده سر لوی"محمود"افسرده نیبینه کسی

 پشت پَسکَل غُط غُط کوگ بهار یادش وخیر... 

 

محمد محمودی نورابادی  

سلامی دوباره به زبان شیرین مادری...

به نام خدا

 

آنگاه که زبان شناسان به این مهم پی بردند که در صد بالایی از زبانهای بشری در راستای دهکده ی جهانی شدن به فراموشی سپرده می شوند تمام همّ و غمشان این بود که سایه ی شوم مرگ را از سر این زبان ها دور نگه دارند این دغدغه ها هم چنان ادامه داشت تا اینکه در سال 1999 کشور بنگلادش پیشنهادی مبنی بر نامگذاری روز 21 فوریه (2اسفند) را به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان ملل و یونسکو ارائه داد که مورد پذیرش واقع شد و این نام در گاهنامه ها نیز به ثبت رسید .

ضمن تبریک این روز به تمام آنهایی که دغدغه ی فرهنگ و هویّت خود را دارند  به بهانه ی این روز خجسته چند جمله ی مینگارم تا دست کم دین خود در حد ناچیز به زبان و فرهنگم  ادا کرده باشم.

 

زبان بلندترین پرچمی است که بر تارک فرهنگ هرملتی استوار نشسته است و نماد هویّت هر تباری است که به گوهری بودن اصالت  خود باور داشته باشد . مادام که زبانی حیات دارد خداوندگارانش نیز زنده اند و آنگاه که زبانی از از تکلّم باز ماند باید برای آن هویّت و صاحب آن نیز الحمدی خواند و به قول خانم سیلویا تانزد وارنر، شاعر و داستان نویس  انگلیسی ملتی که ققنوس خود را آتش میزند خود را می سوزاند. و این قنقنوس چیزی نیست مگر  فرهنگ و هویّت که بارزترین جلوه ی آن زبان است .نادیدن هویت یعنی نابودی خود. تلاش برای یافتن هویت جدید ، با کلاس شدن ، رها شدن از چنگال  وا ژه هایی چون دهاتی و پشت کوهی و لر و ترک و هزار زهر مار دیگر باعث شده اند که ما نیز ققنوسمان را آتش بزنیم و خود نیز بسوزیم. چه قدر درد آور است که انسان خود را دیگری جا بزند ، خود را فرزند پدر و تبارش ببیند اما نشان ندهد  و با هم زبا نانش هم به زبان خود سخن نگوید تا آبرویش حفظ شود! البته مسلم است آنجا که موقعیّت اقتضا می کند  و برای احترام به دیگران و انتقال پیام لازم است به زبان دیگری غیر از زبان مادر ی سخن گفته شود باید به زبان معیار سخن گفته شود ولی  روی سخن ما با کسانی است که حتی از بر زبان آوردن واژه ای لری به وسیله ی فرزندانشان عرق شرم بر چهره شان می نشیند. نباید برای یافتن هویت جدید و انتقال به فرهنگ هایی که تناسبی با ما ندارند کهن ترین و استوار ترین ریشه ها را بگسلیم. کارکرد مهم زبان انتقال پیام و ایجاد حس همدلی است و زبانی می تواند این کار کرد را به خوبی ایفا کند که از همان آغاز با عشق آموخته شود و همزمان با کودک  متولد شود و و به جهان سلام گوید . زبانی که با کودک ،دو قلوی همگن باشد یعنی زبان مادری و زبان مادری ما( نه گویش و نه لهجه ) زبان لری است .پرچم ما و هوییت هر آنکس که شناسه ی او لر است چیزی جز زبان او که جلوه گاه فرهنگ و هنر و اندیشه  اوست نیست ما به نام این زبان زنده ایم  و بی آن    بی ریشه ایم  و می دانیم که در فرهنگ ما لرها بی ریشه بودن چه کنایه ی زننده ای است. پس نباید به بهانه های واهی به آن دامن بزنیم بلکه بکوشیم تا از گسستن تار های نازک شده ی زبانمان جلو گیری کنیم. همه می دانیم که حرمت امام زاده به متولّی آن است .زبان ما اگر جایگاه خود را از دست داده است از دست که نالیم که از ماست که بر ماست .ما بر شاخه نشسته ایم بن آن را میبریم و طبیعتاً نتیجه فرو افتادن خودمان است . آموختن زبان شیرین فارسی یا حتّی زبانهای غیر فارسی علاوه بر این که عیب نیست بسیار هم زیبا است و باعث پیشرفت  فرد خواهد شد و آرزوی بنده است که زبان های بیشتری را بدانم اما برای رسیدن به این پیشرفت ها نیازی به نابودی زبان مادری نیست بلکه برعکس این زبانها کمک زیادی در رسیدن به هدف  می نمایند بسیاری از واژگان متون کهن ادبی هنوز در زبان لری زنده اند و یقینا اگر یک استاد ادبیات به این زبان آشنا باشد در تفهیم مطالب به دانشجویانش موفقتر است . زبان لری قابلیت آن را دارد که در دانشگاه های ما یک رشته را به نام زبان و ادبیات لری به خود اختصاص دهد تا اشعار و نوشته های  پراکنده ی این تبار را منسجم تر کند و به  جهان عرضه کند . زبان ما این قابلیت را دارد که جایگزین مناسبی برای بعضی واژگان بیگانه باشد و در این راه به فرهنگستان کمک کند. بسیار از بزرگان ادبیات این مملکت  از فرزندان تبار لر و لرستان بوده اند . ما زرینکوب ها ، شهیدی ها و امین پور ها داشته ایم و داریم  باید از این قابلیت ها و ظرفیت ها استفاده کرد ما طبق اصل پانزده قانون اساسی کشور می توانیم در کنار زبان شیرین فارسی  ادبیات، هنر و فرهنگ خود را جهت غنی تر آن تدریس کنیم . بییاید از مرگ زود هنگام زبانها جلو گیری کنیم تا روزی را نبینیم که لازم باشد زار زار بر مرگ آن بگرییم البته اگر تعلق خاطری به آن داشته باشیم.

بیاد میاورم  بخشی ازشعر زیبای عبید رجب آن شاعر تاجیکی را  در مورد زبان فارسی که زبان حال همه ی آنهاست که زبان خود را دوست دارند و مرگ آن را باور ندارند:

گوید عدوی من  هر دم به روی من

کاین شیوه ی دری تو چون دود می رود

نابود میشود

باور نمی کنم

باور نمی کنم

باور نمی کنم

لفظی که اعتقاد من است و مرا وجود

لفظی که پیش هر سخنم آورد سجود

چون خاک کشورم

چون ذوق کودکی

چون بیت رودکی

چون ذره های نور بصر می پرستمش

چون شعله های نرم سحر می پرستمش

من زنده و زدیده ی من

چون دود می رود؟

نابود میشود؟

باور نمی کنم

سرسان مشو عدو

کاین عشق پاک در دل دل پرور جهان

ماند همی جوان

تا هست عالمی

تا هست آدمی

 

 

 

به امید اینکه زبان  شیرین فارسی و لری و تمام زبان های ایرانی که زاده ی مادر ایرانند  هماره جوان بمانند تا آنگاه که عالمی و آدمی باشد. با تشکر و عرض پوزش از عنایت الله محمودی که این متن را از وبلاگ ایشان برداشت کردم...

 

 

باد شمال.......................محمد محمودی نورآبادی

من ابی بیابون بلا مهلی بلالم زی بییو

                              داغِ جدایی کشتمه، کرده خلالم زی بیو

خالین دله پهن کردمه گپل خرمن کردمه

                         ار اومد ی هیجا مره مو هم ومالم زی بیو

مهلی همه جا گپ زمه و عشق پاکت دم زمه

               دس ای خواص بی خاصیت مو درد وبارم زی بیو

دونی چقر جون دلم سر رت تیه ری ایکنم

                               بابینیل ورپرزسن، اور بهارم زی بیو

دونم تو صبگه ی صالحین بی تشک افتو ایرسی

                         ترسم وریم روز وانبو دار و ندارم زی بیو

وقتی بیی شوق ایکنیم نه نه پر و بال ایکینیم

                   سر رت ورندیل ایکشم چشمه ی کمالم زی بیو

محمود که پا بس تونه نوکر دربس تونه

                       یا مهدی صاحب زمان، باد شمالم زی بیو

 

 

 

 

 

 

 

 

لالایی.........................محمد محمودی نورآبادی

 

پسِ خاکریز دل غم جا گِرُته/// بچه ی دل بونه ی لالا گرته

 للا لا لا، للا لا لا للایی/// دلم تنگه دلم تنگه خدایی

سر کُنجِ تیم غم چینه کرده/// یه دنیا دل هوی بابینه کرده

وطر روغن که سُتِه  ولایه بسه/// یه داغی سر دلم خین مایه بسه  

اگر تو هم هوی صحرانه داری/// هوی دشتِ گلِ نعنانه داری

و یا ایخی و مجنون چی بدونی/// قصه ی هف لشکره از بر بخونی

اگر که عاشقی و وایه مندی/// بچه ی رُنجی و مهلی دردمندی

و یا چی گنجِ مش سی گل وَپیتی/// و من باغی و مث بلبل وپیتی

اگر ایخی حسین آسا بمیری/// لوت خشک بو ولوی دریا بمیری

بشین تا سیت بگم مجنون چه وابی/// قصه ی فرهاد بی سامون چه وابی

مطیل نیسی، روایت درد ایله/// گپ از خمپاره و زلفِ چویله

للا لا لا للا لا لا للایی/// سرِ شونِ شهید خُندن چه وابی

شوِ سِهیِه زمسون بی که رتیم/// هوا لیلی و بارون بی که رتیم

دلم اوشو خدایی می پرس بی/// وطر کوک بهاری مهس مهس بی

دل پیر تا جوونمو شوخ و شنگ بی/// صدی الله اکبرمو قشنگ بی

همه جا تیر و ترکش پر گِرُه شو/// وَ مِن تش وربریسس جا گره شو

شلمچه من تش و دید دیده ویبی/// هم اوشو بی که گلل چیده ویبی

دلِ دِشمن وَ دسمو پُر وَ خین بی/// بیابونل وَ خینشو شلشلین بی

فقط بَی تش تفنگل حالی و یبی/// شوی که گرگ هار گوش مالی ویبی

للا لا لا للا لا لا للایی/// دلم تنگِ دلم تنگِ خدایی

نه ایگم میخک و مهلو نبوهه/// گپی وّ خالِ بالَی لو نبوهه

اگر که شهرِ شهرزاد غصه داره/// تیه ی کالش یه دنیا قصه داره

اما دیو پلشت فرهادَه نیده/// زنش هم قصه ی شهرزاده نیده

مو ایگم خو منِ خومون نیایه/// گُرازی شو وَ با اومون نیایه

اگه کُرل همش سیگاری وابن/// دورل رنگ و رنگ بازاری وابن

اگه دشمن بفهمه که وَخوییم/// و دیمِ پیل پلا مهلی وَ دوییم

خور و گلل صحرا نداریم/// میونه ی بَی شط و دریا نداریم

دوبارم گرگ هار شیر زهله ویبو/// تمومِ خاکمو خین چهله ویبو

دوبارم شو وَ شو کفتار ایایه/// زبونم لال بگم قاجار ایایه

بَوَی پیرم تَوِ اوشونه داره/// هنی هم گپ تفنگ برنونه داره

مو ایگم تا ککی جونیم بدونه/// یَوِلا شوک سر گردو نخونه

من ای باغ جایِ شوک و مارملک نی/// خشون دونن که لر بی ارخلک نی

تفنگ کُر همیشه با قطاره/// همیشه مونس یابو سواره

مو ایگم تا دورل ایل بدونن/// سرِ شونه شهیدلمو بخونن

مو ایگم تا که بلبلل بدونن/// وَ داغ دل، وَ داغ دل بخونن

للا لا لا للا لا لا للایی/// سرِ شونه شهید خُندن چه وابی  

ادبیات دفاع و ادبیات ضد جنگ

ادبيات دفاع و ادبيات ضد جنگ...

محمّد محمودي نورآبادي*:

ادبيات دفاع و ادبيات ضد جنگ...

چرا بخش عظيمي از نويسندگان ما به ادبيات ضد جنگ تعلق خاطر دارند، در حالي که کشور ما چه در دفاع مقدس و چه بعد از آن، همواره رويکرد دفاع داشته است؟

مطلب مورد اشاره، پرسشي است که همواره دغدغه خاطر بسياري از نويسندگان، متوليان و سياست گذاران اين عرصه بوده است. سؤالي که در عين پيچيدگي، همواره بي پاسخ مانده است. نگارنده در اين نوشتار تلاش دارد به فراخور بضاعت خود، به بخش هايي از جواب هاي متعدد اين چرايي بپردازد. چرا که بايد اعتراف کرد که پرسش مطرح شده، معلول علت هاي فراواني است که يافتن همه ي اين علت ها از حوصله و توان اين قلم خارج است.

در آغازگر جنگ بودن دولت بعث عراق، کسي ترديدي ندارد. با اين حساب، پر واضح است که بعد از پايان جنگ، مي بايست هنرمندان کشور مورد ظلم و تجاوز واقع شده، براي مانا و ماندگار کردن مظلوميت هاي ملت خود از يک سو و نشان دادن ظلم و جنايت متجاوز از سوي ديگر، دست به کار شده و همت و تلاش به خرج دهند. با اين وجود، بعد از پايان جنگ تحميلي و آن همه خسارات و مظلوميت و ... همواره شاهد بوده و هستيم که بسياري از نويسندگان و پديدآورندگان، راغب به تلاش در اين عرصه نبوده و آن گاه که وارد شده اند نيز با رويکردي دور از عدالت و انصاف قلم فرسايي کرده اند.

براي وارد شدن به ماهيت اين موضوع، خوب است که ابتدا تکليف خود را با عبارت ادبيات ضد جنگ مشخص کنيم. چرا که وقتي از ادبيات ضد جنگ سخن به ميان مي آيد، در برداشتي سطحي و عاميانه مي شود دچار اشتباه شد. ادبيات ضد جنگ زماني معنا و مفهوم پيدا مي کند و زماني هنرمندان يک کشور به آن روي مي آورند که کشورشان در يک سر ماجرا به عنوان آغاز گر و متجاوز معرفي شده باشد.

خوب است اين را آويزه گوش خود کنيم که تا کنون هيچ ملتي با دور ريختن فکر مقاومت و آمادگي و بالا بردن پرچم تسليم و لبخند زدن به ظالم مستکبر، از زير بار سنگين جور و ستم رهايي نيافته است. نه تنها رهايي نيافته که عملاً ذلت و حقارت خود را در برابر ظالم امضاء نموده است.

امروز مي بينيم و شاهد هستيم که هنرمند عراقي، به خود جرأت وارد شدن به موضوع جنگ هشت ساله کشورش با همسايه شرقي را نمي دهد. چرا که مي داند اولاً کشورش در اين بين متجاوز بوده و ثانياً با همه حمايت هايي که از او شده است، لکه ننگ شکستي مفتضحانه را نيز بر پيشاني دارد. اما اين وضع براي طرفي که مورد ظلم و تجاوز واقع شده، کاملاً متفاوت است. با اين توضيح خوب است مروري داشته باشيم به دسته بندي هايي که در کشور ما در حوزه ي ادبيات جنگ به معناي کلي آن کار مي کنند و قلم مي زنند...

دسته اول.... در بين کساني که به ادبيات ضد جنگ تعلق خاطر دارند، هستند کساني که از ابتداي امر نه با ملت ايران و نه با انقلابشان بر عليه حکومت ستم شاهي، همراهي و هم گامي نداشته و نخواهند داشت. اين ها در واقع همان بازمانده ها و وابستگان به حکومت سابق هستند که هرگز نخواهند توانست عينک رسوب زده را از چشم هاي بي فروغ خود برداشته و با صداقت و شفافيت به موضوع نگاه کنند. وجود اين دسته از مخالفان، نه تنها آسيبي متوجه جبهه خودي نمي کند که حقيقت موضوع را از آن چه که هست آشکار تر مي نمايد.

دسته دوم.... اين جماعت را مي توان کساني دانست که به قول خودشان راهشان از دسته اول جدا بوده و به آن اعتراف هم مي کنند. در مناسبت هاي انقلاب و جنگ مستقيم يا غير مستقيم هم حضور داشته و بلکه در جاهايي فداکاري نيز کرده اند. اما در عين حال، با پشت پا زدن به گذشته خود، به ادبيات ضد جنگ روي خوش نشان داده و کماکان در اين مسير گام برداشته و قلم مي زنند، عمده اين جماعت را کساني شامل مي شود که متأثر از فضاي فرهنگي- سياسي کشور در يک دوره خاص به اين جرگه پيوسته اند. پندار اين دسته که معمولاً با ژشت هاي شبه روشنفکري هم همراه است، اين است که جنگ به خاطر خشونت ها و خانمان سوز بودنش، در هيچ جبهه اي قابل دفاع نيست. حال مي خواهد طرف مدافع بوده باشد و يا متجاوز، هيچ فرقي نمي کند.

دسته سوم... هم حکايتي جالب دارد. دسته اي که يک پايش اين طرف و پاي ديگرش آن طرف است. گاهي در اين جبهه ديده مي شوند و گاهي در طرف مقابل. جالب است که اين دسته، هرگاه مورد سؤال واقع مي شوند، دلايلي دارند . بسياري از متوليان و مخصوصاً ناشران دولتي که عمده بار اين حوزه را به دوش مي کشند، به اين امر عنايت چنداني نداشته و ندارند.

دسته چهارم.... جايگاه دسته چهارم روشن و مشخص است. اين دسته را کساني شامل مي شوند که از ابتداي امر، آن هم به صورت اعتقادي در اين مسير گام نهاده و بر ماندن در اين راه پر فراز و نشيب و ادامه آن اصرار دارند. دسته چهارم در حقيقت همچون مردان مظلوم جنگ، خود را مدافعان خاکريز فرهنگ مي دانند و عمل به تکليف را سر لوحه امور قرار داده اند تا مبادا توفان هاي بنيان افکن حوادث و تلخي رفتارهاي متولي و ناشر، کوته بيني ها و تگ نظري ها و گاهي نگاه هاي ارباب و رعيتي برخي از نااهلان و نا محرمان،... آن ها را از ادامه مسير باز دارد و خواسته يا ناخواسته به جرگه دشمنان استقلال و عزت ايران سوق دهد...

چه خوب است که يادمان باشد، تمجيد از قهرمانان ملي و اسلامي، هم آن ها که در دفاع نا برابر هشت ساله نقش آفريني کردند؛ به معناي تمجيد و ترويج انديشه جنگ نيست. بلکه اولاً مستند کردن مظلوميت کشور براي نسل هاي آينده و در نتيجه تمجيد از دفاع در برابر جنگ افروزي و جنگ طلبي است و ثانياً هشداري است به جنگ طلبان و جنگ افروزان مستبد و بلکه روشن کردن رفتارهاي ظالمانه آن ها در کمک هاي مختلف به کشور متجاوز است. از طرفي بايد همواره به آن ها يادآوري شود که اگر دست تجاوز به سمت و سوي اين آب و خاک دراز کنند، باز هم با مقاومت قهرمانانه ملت ايران مواجه خواهند شد.

خوب است اين را آويزه گوش خود کنيم که تا کنون هيچ ملتي با دور ريختن فکر مقاومت و آمادگي و بالا بردن پرچم تسليم و لبخند زدن به ظالم مستکبر، از زير بار سنگين جور و ستم رهايي نيافته است. نه تنها رهايي نيافته که عملاً ذلت و حقارت خود را در برابر ظالم امضاء نموده است. پر واضح است که ترويج انديشه ها و شعارهايي نظير اين که «هر کس از دفاع مقدس چيزي نوشت، نويسنده حکومتي است...» خدمت به سر افرازي ايران عزيز نيست. بلکه حقيقت موضوع اين خواهد بود که خود بانيان و نظريه پردازان اين شعار، دقيقاً در جبهه استکبار و در نقطه مقابل ملت ايران صف آرايي کرده اند.

انشاءالله که شاهد روزي باشيم که همه هنرمندان ايراني،( آن ها که غرق در زرق و برق دنياي مصنوعي و شيشه اي غرب نشده و به ايراني بودن و هويت اصيل خود ارادت و امتنان قلبي دارند..) با سليقه ها و ديدگاه هاي متفاوت و فارغ از نگاه هاي تنگ نظرانه حزبي و گروهي، حول محور عزت و اعتلاي ايران عزيز در جهت مانا کردن تلاش ها و مجاهدت هاي جوانان مظلوم خود، گرد هم آيند و در اين مسير مقدس قلم بزنند و تلاش و همت مضاعف به خرج دهند...

محمد محمودي نورآبادي

* محمد محمودي نورآبادي متولد سال 1349 در شهرستان ممسني از سال 1370 وارد عرصه شعر شد  واوايل دهه 80در عرصه روزنامه نگاري قلم را در دست گرفت و در سال 82 به سمت خاطره نويسي رفت که حاصل ان چاپ کتاب گلابي هاي وحشي بود. هم چنين محمودي نورآبادي  نويسنده حوزه دفاع مقدس  با کتاب سريزون برنده جايزه کتاب  سال دفاع مقدس در کشور شد.

 

فرآوري: مهسا رضايي

بخش ادبيات تبيان


منابع: کيهان، وبلاگ سرزمين ادب و فرهنگ