نگاهي به كتاب «عريان تر از جنگ» وارونگي جنگ در داستان
نويسنده: محمدمحمودي نورآبادي
ادامه نوشته
تصوركن، همين ديروز .... نه فردا... شايد هم پس فردا؛ بالاخره يكي از همين روزهاي پاياني شهريور. همه مقامات بلندپايه كشور همسايه، وسط بيابان هاي نزديك مرز، كنار يك تانك T72 - دور قاعد اعظم خود حلقه زده اند. حسين پادشاه اردن رفته است داخل تانك. از اين پيرمرد هم يك چنين كارهايي برمي آيد. مخصوصا كه هفته قبل در كشور خودش با هيئت آمريكايي ملاقات كرده است. او با فشار يك دكمه، اولين گلوله را از تانك به سمت يكي از پاسگاههاي مرزي ايران شليك مي كند. بعد از تانك بيرون مي آيد. با صدام دست مي دهد و شروع جنگ را تبريك مي گويد و به اين ترتيب ناقوس جنگ نواخته مي شود...¤
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت 22:56 توسط محمد محمودی نورآبادی
|