نگاهي به كتاب «عريان تر از جنگ» وارونگي جنگ در داستان
آري، يكي از همين روزها آن اتفاق افتاد و بعد دشمن قدار با هرآن چه كه در توان داشت، به ميدان آمد. شهرها و روستاهاي مرزي يكي پس از ديگري در زير چكمه سربازان شهريار بغداد، اشغال شد و ويراني ها و نابساماني هاي بي شماري به بار آمد. دراين سر ماجرا هم بايد چاره اي انديشيده مي شد. صدام به اربابان خود قول داده بود تا در بدبينانه ترين وضعيت، تكليف جنگ را در كمتر از يك ماه مشخص كند. ملت ايران هم به صحنه آمدند تا از دين و وطن و آبروي خود دفاع كنند. و بدين ترتيب روند جنگ مطابق ميل صدام پيش نرفت. ادامه پيداكرد و هشت سال طول كشيد...
با پايان يافتن هر جنگي، اديبان، مورخان و هنرمندان به ميدان مي آيند تا از آن چه كه بر نسل حاضر در دوره جنگ گذشته، براي نسل هاي بعدي چيزي به يادگار بگذارند. امري كه در خصوص جنگ هشت ساله هم اتفاق مي افتاد. روندي شكل گرفت و اكنون هم به حيات خود ادامه مي دهد. گو اين كه با پايان جنگ، جدال اين قوم تازه شروع مي شد. اما هنوز نهال هاي اين باغ تنومند نشده بود كه تقريبا در اواخر دهه 70 با روي كارآمدن متوليان و مجرياني كه عنايت چنداني به طرح واژه هايي نظير دفاع مقدس، ايثار و شهادت طلبي و... نداشتند، ايده اي تحت عنوان مقابله با تئوريزه كردن خشونت، از جانب برخي از صاحب منصبان سياسي- فرهنگي مطرح شد كه اين عقايد در بين نويسندگان و هنرمندان (پير) از قبل طرفداراني داشت و بعد هم با فراهم شدن چنين بستري، علاقمندان به اين نظريات قلم فرسايي هاي فراواني كردند. نوك حمله نويسندگان و هنرمندان دفاع مقدس هم نشانه رفت. به سخت ترين وجه ممكن بمباران شدند تا ديگر عناويني مثل دفاع مقدس را بر زبان و قلم نياورند. حتي وطن فروش، مداح حكومت و... هم معرفي شدند. بانيان و رهبران اين عقايد، مبنايشان بر اين بود كه به زعم خود فتيله آن چه را كه خشونت مي ناميدند، پايين كشيده؛ بلكه بتوانند مردم را از كوچه آزادي به آرمان شهري به نام مدينه فاضله برسانند... كتاب هاي متعددي نوشته شد «شوكران اصلاح» ، «عالي جناب سرخ پوش»، «براي تاريخ» و صدها مورد ديگر...
كتاب «عريان تر از جنگ» هم مجموعه داستاني است كه به كوشش حسن اصغري گردآوري و در سال 80 توسط نشر «نگاه سبز» با شمارگان 2000 جلد به چاپ رسيده است. در مجموع 25 داستان كوتاه از نويسندگان سرشناسي چون دولت آ بادي، مندني پور و احمد محمود گرفته تا افراد ناشناسي چون شخص گردآورنده، در اين كتاب به چاپ رسيده است. حال نگارنده در اين نوشتار، در پي آن است تا با نگاهي به مقدمه اي كه به قلم حسن اصغري در ابتداي كتاب آمده است، گذر وگريزي هم به يكي از اين داستان ها زده وبرداشت هاي خود را درمقابل قضاوت خوانندگان قرار دهد.
نويسنده در دومين پاراگراف مقدمه، كتاب عريان تر ازجنگ آورده است:
الف: ... هنر هر ملتي در دوران هاي مختلف تاريخي، همواره پاسخگوي برخي از نيازهاي روحي مردم بوده و گاه نيز خود شالوده اي جهت ايجاد انگيزه ها و حركت هاي اجتماعي شده است. برخي از آثار هنري، پرقوت، الهام بخش و تقويت كننده روحي و حتي پديد آورنده انگيزه براي بسياري از مصلحان اجتماعي بوده اند... (ص 7)
ب:... نويسندگان و هنرمندان بزرگ هيچگاه درباره زندگي و مشكلات مردم جامعه خويش، بي تفاوت نبوده اند وهنرمندان با وجود اختلاف در ديدگاه وباورهاي فلسفي و هنري، همواره در واكنش به پـديده هاي اجتماعي كشورشان واكنشي تيزتر و عميق تر از مردم عادي و حتي سياستمداران نشان داده اند... (ص 8)
ج:... در ميان آثار هنري، مي توان آثاري را برگزيد كه بنا به دلايلي قوت تاثيرپذيري بيشتري داشته باشد... گردآورنده اين مجموعه، كوشيده تا داستانهايي را برگزيند كه به اهداف مورد اشاره در پيشگفتار نزديك تر باشد... (ص 12)
د: تمام داستان هاي اين كتاب، در طي چند سال اخير در نشريات مختلف چاپ شده اند. در انتخاب اين داستان ها، ساخت و پاخت هنري ملاك بوده است.چرا كه نوشته هاي بسياري درباره جنگ وجود دارد كه ساخت و پاخت گزارشي شان غالب است و لباس داستاني برتن ندارند... (ص 12)
ز: اگر با دقتي موشكافانه به جان مايه هاي متفاوت داستان هاي اين مجموعه نظر افكنيم، بي شك مي توانيم به يك سخن واحد برسيم؛ يعني «نفرت از جنگ و آواي صلح... ص 12)
و بعد از اين مقدمه نسبتاً طولاني به داستان ها مي رسيم. اولين داستان اين مجموعه، «خشت بر دريا» اثر احمدآقايي است. آقايي در اين داستان با آوردن مقدمه اي در تلاش است تا با ايجاد فضايي عاطفي، اطلاعات اصلي را در اختيار خواننده قرار دهد. اما دختربچه 16 ساله كه راوي است، با واگويه هاي بي حساب و كتابي كه مقدمه را طولاني مي كند، روند سرعت داستان را كند كرده به طوري كه خواننده كم حوصله با مطالعه اولين صفحه، عنان از دست مي دهد و از خواندن منصرف مي شود. نكته، قابل توجه اين است كه بر خلاف آن چه كه حسن اصغري (گردآورنده مجموعه) در مقدمه تحت عنوان برخورداري داستان هاي اين مجموعه از ساخت و پاخت هاي داستاني و هنري مدعي آن شده است. مقدمه داستان آقايي به هيچ وجه لباس داستان به تن نداشته و بيشتر به دل نوشته و دكلمه مي ماند تا به داستان. اين ايرادات تا پـايان درشكل هاي مختلف خودش را نشان مي دهد. اما نكته قابل توجه، پيام و محتوي داستان است كه شايد همين بحث محتوا هم در آن آشفتگي هاي اواخر دهه 70 سبب شيفتگي گردآورنده مجموعه شده تا جايي كه برخلاف ادعايش در مقدمه، به ايرادات فني آن كاملابي توجه بوده است. داستان به لحاظ محتوايي فضايي را ترسيم مي كند كه در آن جواني به نام «بهرام»، در محل كار انگشتان دست خود را با اره نجاري قطع مي كند. در همين جا گره داستاني هم شكل مي گيرد و خواهر بهرام كه داستان را تعريف مي كند، موضوع را كش مي دهد تا اطلاعات بيشتري در اختيار خواننده قرار دهد. اطلاعاتي از قبيل اين كه پدرشان هم در بمباران كشته شده و همين طور پسر عمويشان به تعبير نويسنده، آش و لاش شده است... در پايان هم چنين استنباط مي شود كه بهرام براي فرار از جنگ و معاف از خدمت سربازي اقدام به خودزني كرده است... و به اين ترتيب، داستان صلح خواهي موردنظر گردآورنده، به پايان راه مي رسد.
نكته قابل توجه در محتواي اين داستان، همين خودزني بهرام براي فرار از جنگ است. اگر كسي اندك آشنايي به فضاي دوران جنگ تحميلي داشته باشد، خيلي سريع متوجه اين توهين شاخدار و اين دروغ بزرگ مي شود. هر چند كسي منكر اين نبوده و نيست كه در آن روزگار مظلوميت و غربت، بودند افرادي كه دغدغه اي براي موطن خود نداشتند. بله، بودند و هنوز هم هستند. اما قهرمان سازي از آن موجودات وارفته و زبون كه سعادت را در لذات دنيوي مي بينند و ذره اي عرق ملي در وجودشان نبوده و نيست و قالب كردن چنين شخصيت هايي در مقابل سيل خروشاني كه سر از پاي ناشناخته رفتند و از دين و موطن خود دفاع كردند. جاي بسي تامل دارد. امري كه نشان مي دهد گردآورنده مجموعه در زمان نگارش مقدمه، ذهنش بيشتر متمركز بر همان پاراگرف آخري يعني (آواي به اصطلاح صلح) بوده است. ايشان شايد فراموش كرده اند كه در پاراگراف هاي قبل ادعاهاي ديگري هم داشته اند. دربند الف همين نوشتار اصغري آورده است كه هنر هر ملتي در دوران هاي مختلف تاريخي... شالوده اي براي ايجاد انگيزه ها و .... حتي براي مصلحان...» و يا در پاراگراف «ب» ادعا دارد كه نويسندگان و هنرمندان بزرگ هيچ گاه درباره مشكلات زندگي مردم بي تفاوت نبوده و گاهي واكنشي شديدتر از مردم عادي و سياستمداران... از همين منظر لازم است به گزينه «ج»هم نظري داشته باشيم... قوت تاثيرپذيري داستان ها...» شگفت انگيز است. آقاي گردآورنده در مقدمه خود ادعاهاي مختلفي دارد. اگرچه داستاني از ايشان در همين مجموعه هم به چاپ رسيده است. اما نوع نگارش و لحن و نگاه او، انسان را در نويسنده بودن ايشان به ترديد مي اندازد. چنان كه يك نويسنده هيچ گاه چنين لخت و بي پروا مقدمه نمي نويسد و قيافه ناصح و خيرخواه بودن به خود نمي گيرد. نويسنده واقعي تلاش مي كند تا با نشان دادن واقعياتي كه به سعادت و سربلندي و عزت كشور و ملتش كمك كند، در قالب هنر و نه ادعا و شعار و سخنراني و موعظه... مطالب را در مقابل قضاوت خواننده قرار دهد. امري كه در نوشتار آقاي حسن اصغري ديده نمي شود. با همين برداشت، اگر بخواهيم به همه 25 داستان اين كتاب بپردازيم، به حتم و يقين در حوصله اين نوشتار نخواهد بود. كما اين كه همان گونه كه گردآورنده كتاب هم در پيشگفتار آورده است. ساختار محتوايي همه داستان ها، به تعبير او نفرت از جنگ و آواي صلح است. پس شايد وقت تلف كردن باشد اگر بخواهيم همه داستان ها را نقد و واكاوي كنيم. و لذا به نگاهي در اولين داستان مجموعه بسنده كرده و چند سوال را طرح مي كنيم.
1- آيا تبليغ و ترويج خودزني جوانان يك ملت با زبان تاثيرگذار داستان، براساس آن چه كه گردآورنده در مقدمه آورده است، به ايجاد انگيزه براي نيل به سعادت و دستيابي به آرمان شهر كمك مي كند؟
2- آيا نشان دادن تصوير «خودزني» براي فرار از «دفاع» در برابر متجاوز، بيان گر اين است كه نويسندگان هيچ گاه در برابر مشكلات جامعه بي تفاوت نيستند؟ آيا اگر شبانه دزدي وارد خانه كسي شد، صاحب خانه به دفاع برمي خيزيد يا چرخ گوشت را به پريز برق زده و دو تا از انگشتان خود را در آن فرو مي كنيد تا صلح طلبي خود را نشان دهيد؟ مخصوصا وقتي كه دزد پدر و پسر عمويش را هم قبلاكشته باشد!...
3- آقاي اصغري در پاراگراف ديگري ادعا كرده است كه آثاري را برگزيند كه تاثر بيشتري داشته باشد... حال سوال اين است: كدام تاثير؟ مثبت يا منفي؟ آيا رواج وارفتگي و تسليم در برابر متجاوز را مي شود مثبت تلقي كرد؟ كما اين كه اصغري در داستان «هول و ولا» (ص 53) كه خود نويسنده آن است، تلاش دارد كه عنصر «فرار» را جايگزين «دفاع» كند. پدر كامران و شوهر مريم، براي در امان ماندن از موشك باران ها، بليط اتوبوس مي گيرد و راهي شهرستاني امن مي شود... به راستي اگر همه خانواده هاي شهرهاي بزرگ و مرزي كه در معرض موشك باران بودند، مي خواستند مثل پدر كامران فكر كنند، به كجا بايد مي رفتند؟ و آيا برجسته كردن تفكر فرار، به صلح و سعادت خواهد انجاميد؟
4- نفرت از جنگ و آواي صلح!!! خيلي از واژه ها، تعابير و اصطلاحات هستند كه متاسفانه علي رغم زيبايي و جذابيت، به دلايل مختلف كاربرد خود را از دست داده اند. اين گناه نه بر گردن واژه ها و تعابير كه بر گردن سوءاستفاده كنندگان از آن بوده و است. (حقوق بشر... سازمان ملل... اصلاحات... شوراي امنيت... گردش آزاد اطلاعات... احترام به راي مردم...) و ده ها مورد ديگر كه هر كدام جاي بحث فراوان دارد. نفرت از جنگ و آواي صلح هم موردي از همين دست است. متاسفانه كساني اين تعابير را تكرار كرده و مي كنند كه در مقام عمل، كمترين عنايتي به آن ها نداشته و ندارند. يك موردش شخص آقاي اصغري است كه مجموعه داستاني را به دست چاپ مي رسانند كه از همان پيش گفتارش مي شود حدس زد كه قلم فرسايي نويسنده نه از سر سوز بوده و اخلاص كه از سر تاثيرپذيري از تفكري خاص بوده است. و در اولين و چهارمين داستان هم آن چنان پيامي را به ذهن خواننده تزريق مي كند. امري كه سبب مي شود تا آدمي از خود بپرسد: «به راستي اگر جوانان خرمشهر، همه نجاري مي كردند و شخصيتي چون (بهرام، در عريان تر از جنگ داشتند)، چه اتفاقي مي افتاد؟ و همين را تعميم دهيم به كل كشور، آن گاه چه اتفاقي مي افتاد؟ حتما صدام به حرمت انگشت هاي قطع شده ناشي از خودزني ها، دستارش را درمي آورد و شرشر اشك هاي خود را پاك مي كرد! اگر اين مشي سعادتي به بار مي آورد، حتما ويتنامي ها زودتر از آقاي اصغري و همفكرانش آن را كشف مي كردند. در بوسني هم نسل كشي اتفاق نمي افتاد و بر فلسطين و عراق و افغانستان اين همه جفا نمي شد... فراموش نكنيم كه در يك برهه اي ازتاريخ سي ساله همين انقلاب، عده اي در پي آن شدند تا با ناز كشيدن و لبخند زدن، تنش زدايي كرده و صلح و دوستي به ارمغان بياورند. اما ديديم كه نشد. اگر قرار بود مستكبران و زورمداران به پاي اين لبخندها پولي مي ريختند، تا حالابرخي از سردمداران اين كشورهاي عربي كه كنار دستشان مي نشينند و آن نوشيدني ها را زهرمار مي كنند، به كجاها كه نرسيده بودند... كدام آواي صلح؟ امروز حتي ديرباورترين انسان هاي روي كره خاكي هم به اين نتيجه رسيده اند كه همان خوشبختي صلح زماني بر بام يك ملت مي نشيند كه آن ملت با آمادگي و اراده خود، چشم طمع بيگانه را از موطن خود دور كنند!
5-در داستان «خشت بر دريا» بهرام جواني نشان داده مي شود كه به واسطه مشاهده مرگ پدر وشهادت پسرعمويش، مغلوب فضاشده و به همين خاطر توان رفتن به سربازي را ندارد. يا نمي خواهد همراه با دوستان خود به جبهه برود و براي اين نرفتن هم بهانه لازم دارد. در هرحال معلوم مي شود كه نويسنده داستان، هيچ اشرافي بر ساختار اداري كشور خود نداشته و يا در زمان نگارش، چنان غرق در فضاي داستان بوده كه عنايتي به اين موضوع نكرده است. اگر بهرام مي خواسته به جبهه نرود كه امري عادي بود وكسي را هم با زور به جبهه نمي بردند و اگر مي خواست به سربازي نرود آن هم جاي بحث دارد. خواننده در اين داستان با بهرام وخواهر و مادرش مواجه است. بهرام برادر ديگري ندارد. پدر بهرام در يك موشك باران شهيد شده است. بنابراين بهرام تك فرزند و پسر شهيد كه قرار نيست به سربازي برود. چون مطابق با قوانين نظام وظيفه كشور، بهرام با همين شرايط هم بايد معافي مي گرفت و ديگر نيازي به خودزني نبود. البته نويسنده براي اين كه خواننده خود كشف معما كند، هيچ اشاره اي به اين كه چه كساني دنبال بهرام بوده اند و براي چه، نكرده است. اما از محتواي متن، چيزي غير از اين عايد مخاطب نمي شود. هرچند باز هم تاكيد دارم كه اين اشتباه شايد به خاطر جوگيرشدن نويسنده در زمان نگارش اتفاق افتاده كه البته در دنيايي كه فردي كه دو دوره رئيس مجلس كشور بوده و براي سران كشور نامه مي نويسد كه فلان دختر و فلان آقا به اين شكل و به اين صورت به شهادت رسيده اند، با پول حزب برايشان مجلس ترحيم مي گيرند و پوستر چاپ مي كنند... بعد هم معلوم مي شود تا همه اش خيال بافي اطرافيان بوده. در چنين دنيايي، از خيال بافي يك نويسنده نمي شود زياد خرده گرفت. بگذريم. اگر نويسنده داستان خشت بر دريا، قصد نشان دادن داستاني متفاوت با داستان هاي نوشته شده با موضوع جنگ داشت، بهتر بود به جاي بهرام فقير و داغديده و... حال و هواي جواني را به داستان مي كشيد در بالاي شهر و درخانواده اي مرفه زندگي مي كند و آرزوهاي دنيوي فراواني دارد. در آن صورت باورنده تر هم مي نمود. چون آن كه هر خواننده اي با اندكي تامل درمي يابد كه اگر كسي پدر و پسرعمويش توسط سربازان كشوري متجاوز كشته شوند، به جاي خودزني و فرار، در مقام انتقام و تلافي برمي آيد و سراز پا نشناخته، آماده نبرد مي شود. امري كه در اين داستان وارونه جلوه مي كند...!
6- به نظر مي رسد گردآورنده محترم اين مجموعه، در آن زمان تحت تاثير فضاي فرهنگي- سياسي حاكم بر كشور بوده باشد. امري كه نه تنها آقاي اصغري را كه ده ها و صدها اصغري و اكبري را به اشتباه انداخت تا خيال كنند با انداختن شمشير و سپر، صلح اتفاق خواهدافتاد. آرمان شهر مدينه فاضله دست يافتني خواهدشد و درخت گفتگوي تمدن ها به بار خواهد نشست. آنها مسجد و حسينيه را در اعتراض به قانون و راي مردم به آتش كشيدند و آن گونه شد كه دنيا شاهد بودند... كسي چه مي دانست كه تامين كنند گان سلاح هاي شيميايي در جنگ تحميلي، آن ها كه انواع گازهاي كشنده را در اختيار ديكتاتور عراق قرار دادند تا صدها جوان ايراني را به كام مرگ بفرستد، 20 سال بعد با راه اندازي شبكه هاي مختلف ماهواره اي، قيافه دلسوزي به خود گرفته و براي حقوق بشر اشك تمساح مي ريزند؟ كسي چه مي دانست كه متولي امور آن شهدا، به جايي خواهد رسيد كه آب به آسياب قاتلان همان شهدا ريخته و بر لبان آن دشمنان كينه توز، گل لبخند مي نشاند؟ كسي چه مي دانست كه طرفداران دو آتشه جنبش دموكراسي خواهي در كشور، هم آن ها كه مكرر خشونت را نكوهش مي كردند، تلويحاً و تصريحاً با ترسيم پروژه تقلب، در برابر راي 40 ميليوني مردم دهن كجي كرده وسبب فريب جوانان پاك دل و با احساس كشور شده تا آن مصيبت ها و خسران ها پيامد آن باشد؟
بنابر اين نوشته هاي اين كتاب را هم مي توان در همين قالب «كسي چه مي دانست» ريخت و ارزيايي كرد. خيلي ها مغلوب آن فضاي دلفريب و در عين تو خالي شدند. بگذريم...
6- چقدر خوب مي شد گردآورنده محترم مجموعه عريان تر از جنگ، آن پيشگفتار را بر اين كتاب نمي نوشت. در آن صورت نه خواننده را عامي و كم شعور قلمداد كرده بود كه او بخواهد دستش را بگيرد و ناجي اش باشد و نه ناچار به ادعاهاي ضد و نقيض مي شد. خواننده هم داستان هاي كوتاه اين مجموعه را كه چندان هم كوتاه نيستند و گاهي به 20 صفحه تجاوز كرده و لباس داستان بلند بر تن مي كنند، مي خواند و قضاوت خود را داشت.
با اين حال و اين همه اختلاف نظر، شايد بنده و آقاي اصغري و آن 24 نويسنده محترم اين مجموعه، در يك مورد اتفاق نظر داشته باشيم. آن هم آرزوي دنياي پر از صلح، سعادت و خوش بختي براي همه ملت ها. اگر اين طور باشد و ما چنين آرزويي داريم، راهش خودزني و خودكشي و فراز نيست؛ بعكس بايد هميشه آماده جنگ بود تا در صلح زندگي كنيم. بخواهيم يا نخواهيم اين گونه است. دشمنان آزادي و استقلال ملت ها، لحظه اي آرام نمي نشينند. پس اين روياي شيرين صلح خواهي، فقط و فقط با آماده بودن ملت هاي مظلوم و آزادي خواه تعبير خواهد شد.
(¤) منبع موضوع پادشاه اردن - فصلنامه پايداري - به نقل از وزير خارجه عراق در زمان شروع جنگ...
با پايان يافتن هر جنگي، اديبان، مورخان و هنرمندان به ميدان مي آيند تا از آن چه كه بر نسل حاضر در دوره جنگ گذشته، براي نسل هاي بعدي چيزي به يادگار بگذارند. امري كه در خصوص جنگ هشت ساله هم اتفاق مي افتاد. روندي شكل گرفت و اكنون هم به حيات خود ادامه مي دهد. گو اين كه با پايان جنگ، جدال اين قوم تازه شروع مي شد. اما هنوز نهال هاي اين باغ تنومند نشده بود كه تقريبا در اواخر دهه 70 با روي كارآمدن متوليان و مجرياني كه عنايت چنداني به طرح واژه هايي نظير دفاع مقدس، ايثار و شهادت طلبي و... نداشتند، ايده اي تحت عنوان مقابله با تئوريزه كردن خشونت، از جانب برخي از صاحب منصبان سياسي- فرهنگي مطرح شد كه اين عقايد در بين نويسندگان و هنرمندان (پير) از قبل طرفداراني داشت و بعد هم با فراهم شدن چنين بستري، علاقمندان به اين نظريات قلم فرسايي هاي فراواني كردند. نوك حمله نويسندگان و هنرمندان دفاع مقدس هم نشانه رفت. به سخت ترين وجه ممكن بمباران شدند تا ديگر عناويني مثل دفاع مقدس را بر زبان و قلم نياورند. حتي وطن فروش، مداح حكومت و... هم معرفي شدند. بانيان و رهبران اين عقايد، مبنايشان بر اين بود كه به زعم خود فتيله آن چه را كه خشونت مي ناميدند، پايين كشيده؛ بلكه بتوانند مردم را از كوچه آزادي به آرمان شهري به نام مدينه فاضله برسانند... كتاب هاي متعددي نوشته شد «شوكران اصلاح» ، «عالي جناب سرخ پوش»، «براي تاريخ» و صدها مورد ديگر...
كتاب «عريان تر از جنگ» هم مجموعه داستاني است كه به كوشش حسن اصغري گردآوري و در سال 80 توسط نشر «نگاه سبز» با شمارگان 2000 جلد به چاپ رسيده است. در مجموع 25 داستان كوتاه از نويسندگان سرشناسي چون دولت آ بادي، مندني پور و احمد محمود گرفته تا افراد ناشناسي چون شخص گردآورنده، در اين كتاب به چاپ رسيده است. حال نگارنده در اين نوشتار، در پي آن است تا با نگاهي به مقدمه اي كه به قلم حسن اصغري در ابتداي كتاب آمده است، گذر وگريزي هم به يكي از اين داستان ها زده وبرداشت هاي خود را درمقابل قضاوت خوانندگان قرار دهد.
نويسنده در دومين پاراگراف مقدمه، كتاب عريان تر ازجنگ آورده است:
الف: ... هنر هر ملتي در دوران هاي مختلف تاريخي، همواره پاسخگوي برخي از نيازهاي روحي مردم بوده و گاه نيز خود شالوده اي جهت ايجاد انگيزه ها و حركت هاي اجتماعي شده است. برخي از آثار هنري، پرقوت، الهام بخش و تقويت كننده روحي و حتي پديد آورنده انگيزه براي بسياري از مصلحان اجتماعي بوده اند... (ص 7)
ب:... نويسندگان و هنرمندان بزرگ هيچگاه درباره زندگي و مشكلات مردم جامعه خويش، بي تفاوت نبوده اند وهنرمندان با وجود اختلاف در ديدگاه وباورهاي فلسفي و هنري، همواره در واكنش به پـديده هاي اجتماعي كشورشان واكنشي تيزتر و عميق تر از مردم عادي و حتي سياستمداران نشان داده اند... (ص 8)
ج:... در ميان آثار هنري، مي توان آثاري را برگزيد كه بنا به دلايلي قوت تاثيرپذيري بيشتري داشته باشد... گردآورنده اين مجموعه، كوشيده تا داستانهايي را برگزيند كه به اهداف مورد اشاره در پيشگفتار نزديك تر باشد... (ص 12)
د: تمام داستان هاي اين كتاب، در طي چند سال اخير در نشريات مختلف چاپ شده اند. در انتخاب اين داستان ها، ساخت و پاخت هنري ملاك بوده است.چرا كه نوشته هاي بسياري درباره جنگ وجود دارد كه ساخت و پاخت گزارشي شان غالب است و لباس داستاني برتن ندارند... (ص 12)
ز: اگر با دقتي موشكافانه به جان مايه هاي متفاوت داستان هاي اين مجموعه نظر افكنيم، بي شك مي توانيم به يك سخن واحد برسيم؛ يعني «نفرت از جنگ و آواي صلح... ص 12)
و بعد از اين مقدمه نسبتاً طولاني به داستان ها مي رسيم. اولين داستان اين مجموعه، «خشت بر دريا» اثر احمدآقايي است. آقايي در اين داستان با آوردن مقدمه اي در تلاش است تا با ايجاد فضايي عاطفي، اطلاعات اصلي را در اختيار خواننده قرار دهد. اما دختربچه 16 ساله كه راوي است، با واگويه هاي بي حساب و كتابي كه مقدمه را طولاني مي كند، روند سرعت داستان را كند كرده به طوري كه خواننده كم حوصله با مطالعه اولين صفحه، عنان از دست مي دهد و از خواندن منصرف مي شود. نكته، قابل توجه اين است كه بر خلاف آن چه كه حسن اصغري (گردآورنده مجموعه) در مقدمه تحت عنوان برخورداري داستان هاي اين مجموعه از ساخت و پاخت هاي داستاني و هنري مدعي آن شده است. مقدمه داستان آقايي به هيچ وجه لباس داستان به تن نداشته و بيشتر به دل نوشته و دكلمه مي ماند تا به داستان. اين ايرادات تا پـايان درشكل هاي مختلف خودش را نشان مي دهد. اما نكته قابل توجه، پيام و محتوي داستان است كه شايد همين بحث محتوا هم در آن آشفتگي هاي اواخر دهه 70 سبب شيفتگي گردآورنده مجموعه شده تا جايي كه برخلاف ادعايش در مقدمه، به ايرادات فني آن كاملابي توجه بوده است. داستان به لحاظ محتوايي فضايي را ترسيم مي كند كه در آن جواني به نام «بهرام»، در محل كار انگشتان دست خود را با اره نجاري قطع مي كند. در همين جا گره داستاني هم شكل مي گيرد و خواهر بهرام كه داستان را تعريف مي كند، موضوع را كش مي دهد تا اطلاعات بيشتري در اختيار خواننده قرار دهد. اطلاعاتي از قبيل اين كه پدرشان هم در بمباران كشته شده و همين طور پسر عمويشان به تعبير نويسنده، آش و لاش شده است... در پايان هم چنين استنباط مي شود كه بهرام براي فرار از جنگ و معاف از خدمت سربازي اقدام به خودزني كرده است... و به اين ترتيب، داستان صلح خواهي موردنظر گردآورنده، به پايان راه مي رسد.
نكته قابل توجه در محتواي اين داستان، همين خودزني بهرام براي فرار از جنگ است. اگر كسي اندك آشنايي به فضاي دوران جنگ تحميلي داشته باشد، خيلي سريع متوجه اين توهين شاخدار و اين دروغ بزرگ مي شود. هر چند كسي منكر اين نبوده و نيست كه در آن روزگار مظلوميت و غربت، بودند افرادي كه دغدغه اي براي موطن خود نداشتند. بله، بودند و هنوز هم هستند. اما قهرمان سازي از آن موجودات وارفته و زبون كه سعادت را در لذات دنيوي مي بينند و ذره اي عرق ملي در وجودشان نبوده و نيست و قالب كردن چنين شخصيت هايي در مقابل سيل خروشاني كه سر از پاي ناشناخته رفتند و از دين و موطن خود دفاع كردند. جاي بسي تامل دارد. امري كه نشان مي دهد گردآورنده مجموعه در زمان نگارش مقدمه، ذهنش بيشتر متمركز بر همان پاراگرف آخري يعني (آواي به اصطلاح صلح) بوده است. ايشان شايد فراموش كرده اند كه در پاراگراف هاي قبل ادعاهاي ديگري هم داشته اند. دربند الف همين نوشتار اصغري آورده است كه هنر هر ملتي در دوران هاي مختلف تاريخي... شالوده اي براي ايجاد انگيزه ها و .... حتي براي مصلحان...» و يا در پاراگراف «ب» ادعا دارد كه نويسندگان و هنرمندان بزرگ هيچ گاه درباره مشكلات زندگي مردم بي تفاوت نبوده و گاهي واكنشي شديدتر از مردم عادي و سياستمداران... از همين منظر لازم است به گزينه «ج»هم نظري داشته باشيم... قوت تاثيرپذيري داستان ها...» شگفت انگيز است. آقاي گردآورنده در مقدمه خود ادعاهاي مختلفي دارد. اگرچه داستاني از ايشان در همين مجموعه هم به چاپ رسيده است. اما نوع نگارش و لحن و نگاه او، انسان را در نويسنده بودن ايشان به ترديد مي اندازد. چنان كه يك نويسنده هيچ گاه چنين لخت و بي پروا مقدمه نمي نويسد و قيافه ناصح و خيرخواه بودن به خود نمي گيرد. نويسنده واقعي تلاش مي كند تا با نشان دادن واقعياتي كه به سعادت و سربلندي و عزت كشور و ملتش كمك كند، در قالب هنر و نه ادعا و شعار و سخنراني و موعظه... مطالب را در مقابل قضاوت خواننده قرار دهد. امري كه در نوشتار آقاي حسن اصغري ديده نمي شود. با همين برداشت، اگر بخواهيم به همه 25 داستان اين كتاب بپردازيم، به حتم و يقين در حوصله اين نوشتار نخواهد بود. كما اين كه همان گونه كه گردآورنده كتاب هم در پيشگفتار آورده است. ساختار محتوايي همه داستان ها، به تعبير او نفرت از جنگ و آواي صلح است. پس شايد وقت تلف كردن باشد اگر بخواهيم همه داستان ها را نقد و واكاوي كنيم. و لذا به نگاهي در اولين داستان مجموعه بسنده كرده و چند سوال را طرح مي كنيم.
1- آيا تبليغ و ترويج خودزني جوانان يك ملت با زبان تاثيرگذار داستان، براساس آن چه كه گردآورنده در مقدمه آورده است، به ايجاد انگيزه براي نيل به سعادت و دستيابي به آرمان شهر كمك مي كند؟
2- آيا نشان دادن تصوير «خودزني» براي فرار از «دفاع» در برابر متجاوز، بيان گر اين است كه نويسندگان هيچ گاه در برابر مشكلات جامعه بي تفاوت نيستند؟ آيا اگر شبانه دزدي وارد خانه كسي شد، صاحب خانه به دفاع برمي خيزيد يا چرخ گوشت را به پريز برق زده و دو تا از انگشتان خود را در آن فرو مي كنيد تا صلح طلبي خود را نشان دهيد؟ مخصوصا وقتي كه دزد پدر و پسر عمويش را هم قبلاكشته باشد!...
3- آقاي اصغري در پاراگراف ديگري ادعا كرده است كه آثاري را برگزيند كه تاثر بيشتري داشته باشد... حال سوال اين است: كدام تاثير؟ مثبت يا منفي؟ آيا رواج وارفتگي و تسليم در برابر متجاوز را مي شود مثبت تلقي كرد؟ كما اين كه اصغري در داستان «هول و ولا» (ص 53) كه خود نويسنده آن است، تلاش دارد كه عنصر «فرار» را جايگزين «دفاع» كند. پدر كامران و شوهر مريم، براي در امان ماندن از موشك باران ها، بليط اتوبوس مي گيرد و راهي شهرستاني امن مي شود... به راستي اگر همه خانواده هاي شهرهاي بزرگ و مرزي كه در معرض موشك باران بودند، مي خواستند مثل پدر كامران فكر كنند، به كجا بايد مي رفتند؟ و آيا برجسته كردن تفكر فرار، به صلح و سعادت خواهد انجاميد؟
4- نفرت از جنگ و آواي صلح!!! خيلي از واژه ها، تعابير و اصطلاحات هستند كه متاسفانه علي رغم زيبايي و جذابيت، به دلايل مختلف كاربرد خود را از دست داده اند. اين گناه نه بر گردن واژه ها و تعابير كه بر گردن سوءاستفاده كنندگان از آن بوده و است. (حقوق بشر... سازمان ملل... اصلاحات... شوراي امنيت... گردش آزاد اطلاعات... احترام به راي مردم...) و ده ها مورد ديگر كه هر كدام جاي بحث فراوان دارد. نفرت از جنگ و آواي صلح هم موردي از همين دست است. متاسفانه كساني اين تعابير را تكرار كرده و مي كنند كه در مقام عمل، كمترين عنايتي به آن ها نداشته و ندارند. يك موردش شخص آقاي اصغري است كه مجموعه داستاني را به دست چاپ مي رسانند كه از همان پيش گفتارش مي شود حدس زد كه قلم فرسايي نويسنده نه از سر سوز بوده و اخلاص كه از سر تاثيرپذيري از تفكري خاص بوده است. و در اولين و چهارمين داستان هم آن چنان پيامي را به ذهن خواننده تزريق مي كند. امري كه سبب مي شود تا آدمي از خود بپرسد: «به راستي اگر جوانان خرمشهر، همه نجاري مي كردند و شخصيتي چون (بهرام، در عريان تر از جنگ داشتند)، چه اتفاقي مي افتاد؟ و همين را تعميم دهيم به كل كشور، آن گاه چه اتفاقي مي افتاد؟ حتما صدام به حرمت انگشت هاي قطع شده ناشي از خودزني ها، دستارش را درمي آورد و شرشر اشك هاي خود را پاك مي كرد! اگر اين مشي سعادتي به بار مي آورد، حتما ويتنامي ها زودتر از آقاي اصغري و همفكرانش آن را كشف مي كردند. در بوسني هم نسل كشي اتفاق نمي افتاد و بر فلسطين و عراق و افغانستان اين همه جفا نمي شد... فراموش نكنيم كه در يك برهه اي ازتاريخ سي ساله همين انقلاب، عده اي در پي آن شدند تا با ناز كشيدن و لبخند زدن، تنش زدايي كرده و صلح و دوستي به ارمغان بياورند. اما ديديم كه نشد. اگر قرار بود مستكبران و زورمداران به پاي اين لبخندها پولي مي ريختند، تا حالابرخي از سردمداران اين كشورهاي عربي كه كنار دستشان مي نشينند و آن نوشيدني ها را زهرمار مي كنند، به كجاها كه نرسيده بودند... كدام آواي صلح؟ امروز حتي ديرباورترين انسان هاي روي كره خاكي هم به اين نتيجه رسيده اند كه همان خوشبختي صلح زماني بر بام يك ملت مي نشيند كه آن ملت با آمادگي و اراده خود، چشم طمع بيگانه را از موطن خود دور كنند!
5-در داستان «خشت بر دريا» بهرام جواني نشان داده مي شود كه به واسطه مشاهده مرگ پدر وشهادت پسرعمويش، مغلوب فضاشده و به همين خاطر توان رفتن به سربازي را ندارد. يا نمي خواهد همراه با دوستان خود به جبهه برود و براي اين نرفتن هم بهانه لازم دارد. در هرحال معلوم مي شود كه نويسنده داستان، هيچ اشرافي بر ساختار اداري كشور خود نداشته و يا در زمان نگارش، چنان غرق در فضاي داستان بوده كه عنايتي به اين موضوع نكرده است. اگر بهرام مي خواسته به جبهه نرود كه امري عادي بود وكسي را هم با زور به جبهه نمي بردند و اگر مي خواست به سربازي نرود آن هم جاي بحث دارد. خواننده در اين داستان با بهرام وخواهر و مادرش مواجه است. بهرام برادر ديگري ندارد. پدر بهرام در يك موشك باران شهيد شده است. بنابراين بهرام تك فرزند و پسر شهيد كه قرار نيست به سربازي برود. چون مطابق با قوانين نظام وظيفه كشور، بهرام با همين شرايط هم بايد معافي مي گرفت و ديگر نيازي به خودزني نبود. البته نويسنده براي اين كه خواننده خود كشف معما كند، هيچ اشاره اي به اين كه چه كساني دنبال بهرام بوده اند و براي چه، نكرده است. اما از محتواي متن، چيزي غير از اين عايد مخاطب نمي شود. هرچند باز هم تاكيد دارم كه اين اشتباه شايد به خاطر جوگيرشدن نويسنده در زمان نگارش اتفاق افتاده كه البته در دنيايي كه فردي كه دو دوره رئيس مجلس كشور بوده و براي سران كشور نامه مي نويسد كه فلان دختر و فلان آقا به اين شكل و به اين صورت به شهادت رسيده اند، با پول حزب برايشان مجلس ترحيم مي گيرند و پوستر چاپ مي كنند... بعد هم معلوم مي شود تا همه اش خيال بافي اطرافيان بوده. در چنين دنيايي، از خيال بافي يك نويسنده نمي شود زياد خرده گرفت. بگذريم. اگر نويسنده داستان خشت بر دريا، قصد نشان دادن داستاني متفاوت با داستان هاي نوشته شده با موضوع جنگ داشت، بهتر بود به جاي بهرام فقير و داغديده و... حال و هواي جواني را به داستان مي كشيد در بالاي شهر و درخانواده اي مرفه زندگي مي كند و آرزوهاي دنيوي فراواني دارد. در آن صورت باورنده تر هم مي نمود. چون آن كه هر خواننده اي با اندكي تامل درمي يابد كه اگر كسي پدر و پسرعمويش توسط سربازان كشوري متجاوز كشته شوند، به جاي خودزني و فرار، در مقام انتقام و تلافي برمي آيد و سراز پا نشناخته، آماده نبرد مي شود. امري كه در اين داستان وارونه جلوه مي كند...!
6- به نظر مي رسد گردآورنده محترم اين مجموعه، در آن زمان تحت تاثير فضاي فرهنگي- سياسي حاكم بر كشور بوده باشد. امري كه نه تنها آقاي اصغري را كه ده ها و صدها اصغري و اكبري را به اشتباه انداخت تا خيال كنند با انداختن شمشير و سپر، صلح اتفاق خواهدافتاد. آرمان شهر مدينه فاضله دست يافتني خواهدشد و درخت گفتگوي تمدن ها به بار خواهد نشست. آنها مسجد و حسينيه را در اعتراض به قانون و راي مردم به آتش كشيدند و آن گونه شد كه دنيا شاهد بودند... كسي چه مي دانست كه تامين كنند گان سلاح هاي شيميايي در جنگ تحميلي، آن ها كه انواع گازهاي كشنده را در اختيار ديكتاتور عراق قرار دادند تا صدها جوان ايراني را به كام مرگ بفرستد، 20 سال بعد با راه اندازي شبكه هاي مختلف ماهواره اي، قيافه دلسوزي به خود گرفته و براي حقوق بشر اشك تمساح مي ريزند؟ كسي چه مي دانست كه متولي امور آن شهدا، به جايي خواهد رسيد كه آب به آسياب قاتلان همان شهدا ريخته و بر لبان آن دشمنان كينه توز، گل لبخند مي نشاند؟ كسي چه مي دانست كه طرفداران دو آتشه جنبش دموكراسي خواهي در كشور، هم آن ها كه مكرر خشونت را نكوهش مي كردند، تلويحاً و تصريحاً با ترسيم پروژه تقلب، در برابر راي 40 ميليوني مردم دهن كجي كرده وسبب فريب جوانان پاك دل و با احساس كشور شده تا آن مصيبت ها و خسران ها پيامد آن باشد؟
بنابر اين نوشته هاي اين كتاب را هم مي توان در همين قالب «كسي چه مي دانست» ريخت و ارزيايي كرد. خيلي ها مغلوب آن فضاي دلفريب و در عين تو خالي شدند. بگذريم...
6- چقدر خوب مي شد گردآورنده محترم مجموعه عريان تر از جنگ، آن پيشگفتار را بر اين كتاب نمي نوشت. در آن صورت نه خواننده را عامي و كم شعور قلمداد كرده بود كه او بخواهد دستش را بگيرد و ناجي اش باشد و نه ناچار به ادعاهاي ضد و نقيض مي شد. خواننده هم داستان هاي كوتاه اين مجموعه را كه چندان هم كوتاه نيستند و گاهي به 20 صفحه تجاوز كرده و لباس داستان بلند بر تن مي كنند، مي خواند و قضاوت خود را داشت.
با اين حال و اين همه اختلاف نظر، شايد بنده و آقاي اصغري و آن 24 نويسنده محترم اين مجموعه، در يك مورد اتفاق نظر داشته باشيم. آن هم آرزوي دنياي پر از صلح، سعادت و خوش بختي براي همه ملت ها. اگر اين طور باشد و ما چنين آرزويي داريم، راهش خودزني و خودكشي و فراز نيست؛ بعكس بايد هميشه آماده جنگ بود تا در صلح زندگي كنيم. بخواهيم يا نخواهيم اين گونه است. دشمنان آزادي و استقلال ملت ها، لحظه اي آرام نمي نشينند. پس اين روياي شيرين صلح خواهي، فقط و فقط با آماده بودن ملت هاي مظلوم و آزادي خواه تعبير خواهد شد.
(¤) منبع موضوع پادشاه اردن - فصلنامه پايداري - به نقل از وزير خارجه عراق در زمان شروع جنگ...
+ نوشته شده در جمعه ۱۰ مهر ۱۳۸۸ ساعت 22:56 توسط محمد محمودی نورآبادی
|