در ممسنی اتفاق افتاد... نقد کتاب حافظ هفت......
نقد و بررسی کتاب «حافظ هفت» در شهرستان ممسنی
نیما رضایی
محمّد محمودی نورآبادی: تصویری که نویسنده در فصل "کافه هدایت" از روشنفکر نماها نشان می دهد، نه تنها مبالغه آمیز نیست که هنوز هم جای کار داشت...
حمید اکبر پور: شهامت نویسنده ی حافظ هفت مثال زدنی است...
شنبه پنجم آذر، نشست عصر شعر حماسه و نقد و بررسی کتاب حافظ هفت، در محل کانون فرهنگی امام حسن مجتبی (ع) شهر نورآباد ممسنی با شکوه خاصی برگزار شد. محمودی نورآبادی که نیم ساعت اول را مجری بخش شعرخوانی جلسه بود، پشت تریبون قرار گرفت و با تبریک هفته ی بسیج و تسلیت ایام سوگواری حضرت اباعبدالله(ع) سین برنامه ها را اعلام کرد. تلاوت آیاتی از کلام الله مجید توسط دوشیزه خانم محدثه پناهیان، ادای احترام به سرود مقدس جمهوری اسلامی و خیرمقدم گویی به شرکت کنندگان توسط حاج آقای محمدی مسؤل حوزه ی نمایندگی ولی فقیه در سپاه شهرستان و میزبان اصلی این نشست و سپس شعرخوانی چهار تن از شاعران بومی سرای شهرستان( جهانزیر زارع خفری، حسین خلفی، ابولفتح کشاورز و محمدرضا دهقان) ، بخش نخست برنامه را تشکیل می داد که شاعران هر کدام اشعار خود را با موضوع ایثار و شهادت، بسیج و حماسه ی حسینی عرضه کردند.
در ادامه، محمودی نورآبادی با دعوت از اکبر صحرایی نویسنده ی کتاب حافظ هفت و حمید اکبر پور به عنوان منتقد، هر سه در جایگاه قرار گرفته و کتاب را در حضور اهالی هنر و دوست داران و علاقمندان به ادبیات به بحث گذاشتند. محمودی نورآبادی بعد از ارائه ی گزارش کوتاهی از دلیل اجرای این برنامه در شهرستان سخن گفت و یاد آور شد که محتوای کتاب خاص سفر مقام معظم رهبری به استان فارس هست و از آن جا که آقا در خلال سفر نه روزه به استان فارس، به شهرستان ممسنی هم محبت داشتند و از همین رو فصلی از کتاب مخصوص ممسنی است، لذا لازم بود نسبت به این کتاب ادای دین نموده و آن را به دوست داران و علاقمندان معرفی کنیم. ایشان با بیان این نکته که خوب بود نهادهای آکادمیک و دانشگاهی در شهرستان نظیر دانشگاه آزاد و پیام نور هم پای این کار می آمدند که متأسفانه به رغم تلاش های فراوان نتوانستیم آن ها را برای همکاری متقاعد کنیم و خیلی راحت شانه خالی کردند. اما ما به لطف خدا ایستادیم و نگذاشتیم بی مهری برخی از دوستان سبب بر زمین ماندن کتاب شود و امروز این تلاش به بار نشست.
محمودی نورآبادی در ادامه از حمید اکبرپور خواست تا پیرامون کتاب صحبت کند. اکبرپور که خود نویسنده و همچنین ویراستار صدا و سیمای مرکز فارس است، گفت:« بسیار خوش حالم که برای دومین بار برای نقد کتاب به شهر نورآباد سفر می کنم. اما در خصوص کتابی مثل حافظ هفت با این همه پتانسیل و می شود ساعت ها بحث کرد. نخست باید از شهامت نویسنده بگویم که سفرنامه را از حالت سفرنامه بودن به سمت رمان برده و این کار را درخشان و ماندگار تر کرده است. چرا که در سفرهای پیشین رهبری معظم به استان های دیگر نیز سفرنامه هایی نوشته می شد که در نوع خود ارزشمند بودند ولی صحرایی کاری کاملاَ متفاوت انجام داد و این تفاوت وقتی ارزشمند تر می شود که راوی را فردی ارمنی انتخاب کرده و این خود نشانه ی بارزی از شهامت و حریت نویسنده را نشان می دهد...»
نویسنده کتاب شکارچی پرندگان، در ادامه گفت:« نکته ی دیگر از حیث بومی بودن کار است که نویسنده با وصف نشانه های بومی خاص شیراز و استان فارس، خواننده را بر اوج این موقعیت ها فرود می آورد. چیزی که متأسفاته بسیاری از نویسندگان کشور از آن دوری می کنند و قدر نمی شناسند، همین بحث بومی نویسی است که بسیار مغفول مانده است. در حالی که اگر نویسنده های ما هرکدام بوم خاصی را معرفی کنند، قطعاً کارهای مانا تری خلق خواهد شد و اگر مثلاً محمودی نورآبادی توانست در ظرف این سه، چهار سال خوش بدرخشد، یک دلیلش همین بحث بومی نویسی بود که شهامت به خرج داد و داستان هایش را در ایل و روستا و عشایر روایت کرد. خوشبختانه حافظ هفت هم از این لطف بی بهره نبوده و نیست و ما در این اثر بوم استان فارس را به خوبی می بینیم...»
در ادامه محمودی نورآبادی بحث را پی گرفت و گفت:« صحبت های جناب اکبرپور زیبا و دل نشین بود. اما من روی بومی بودن کار بحث دارم. به اعتقاد بنده آن جا که داستان در شهر شیراز روایت می شود، نشانه های بومی را خوب می بینیم اما در شهرستان های ممسنی، لار و کازرون، این وجه کم رنگ نشان می دهد. قطعاً دوستان حاضر در جلسه می دانند که بومی نویسی تعریف خاص خود را دارد. وقتی صحبت از بومی نویسی می شود، باید علاوه بر معیارهای طبیعی مثل کوه، رودخانه و یا نمادهای فرهنگی و ملی مثل تخت جمشید، حافظیه و غیره که خاص یک که منطقه هستند، باید معیار های دیگری را نیز مد نظر داشت. مثلاً خرده فرهنگ هایی که هرکدام خاص جغرافیای خود هستند. خیلی از رسومات هستند که در شیراز هست و در یزد نیست و همین طور بر عکس. پس این معیارها را نیز باید مد نظر داشت. و یا در دیالوگ ها و بحث لحن و تکیه ی کلام هم نباید غافل بود. چون بالاخره وقتی داستان در شیراز اتفاق می افتد، خواننده دوست دارد لحن شیرازی و وقتی در ممسنی اتفاق می افتد، دوست دارد لحن حداقل نزدیک به لری را ببیند. همین طور در کازرون و لار و غیره که لحن ها با شیراز و جاهای دیگر تفاوت دارد. حال باید ببینیم کتاب حافظ هفت از این حیث چقدر موفق بوده است. بنده اعتقاد دارم که صحرایی به خاطر اشراف بر بوم شیراز، آن جا را خوب روایت کرده است. هم از جنبه ی آوردن معیارهای ملی و فرهنگی و هم از حیث خورده فرهنگ ها و لحن. اما وقتی داستان در ممسنی، کازرون و لار پیش می رود، شاهد این اتفاق نیستیم و نویسنده خیلی زود داستان را از فضای این مناطق بیرون برده و به شیراز برگردانده است...»
آخرین بحث محمودی نورآبادی پیرامون فصل "کافه هدایت" کتاب بود که باعث اعتراض یکی از شرکت کنندگان قرار گرفت. محمودی نورآبادی با ذکر این نکته که کافه هدایت یکی از درخشان ترین فصل های کتاب حافظ هفت است، گفت:« نمایی که نویسنده از فضای پر از دم و دود کافه هدایت نشان می دهد، هرگز اغراق آمیز نیست و بلکه هنوز هم جای کار داشت. چرا که متأسفانه کسانی که در این فضا مشغولند و ما خبر موثق داریم، همان ها هَستند که داعیه ی روشنفکری دارند و این هم خود یک درد مضاعفی است که این ها عنوان روشنفکری را برای خود جعل کرده اند. یعنی درست مثل زمان جنگ که امثال ماها در شلمچه روی یک وجب و یک متر از خاک این مملکت خون می دادیم و خون دل می خوردیم و بعد یک عده که پشت ملت را خالی کرده و بلکه به نفع استکبار و دشمنان مصاحبه می کردند و بیانیه می دادند، عنوان ملی – مذهبی را از ما دزدیده بودند. حالا هم همین وضع است و آن چه که این به اصطلاح روشنفکران در کافه هدایت ها به آن عادت کرده اند، آبرویی برای روشنفکری باقی نگذاشته است و اگر رفتارهای سطحی نگرانه ی این جماعت ادامه پیدا کند، هیچ بعید نیست که در آینده هیچ کس جرئت نکند خود را روشنفکر قلمداد کند. چرا که انگار قرار است این واژه با دم و دود و اعتیاد و مشکلات روحی- روانی سنجاق شود و همراه باشد. پس این که صحرایی جرئت به خرج داد و به نقد این جماعت پرداخت، برای من جالب و خواندنی بود. هرچند به دلایلی مایل بودم که این فصل نه در صفحه ی بیست که چند فصل بعد بیاید اما در عین حال به ایشان تبریک می گویم.»
در همین حین یکی از شرکت کنندگان که گویا وکیل دادگستری هم بود، به صحبت های محمودی اعتراض کرد. محمودی از ایشان خواست که اگر سؤالی دارد، شفاف بیان کند. ایشان گفت:« خوب اگر آن ها در زیر زمین کافه هدایت پیپ، سیگار و یا چیز دیگری می کشند، برخی ها هم توی مینی بوس سیگار می کشند...» محمودی حرفش را قطع کرد و گفت:« آن ها که در مینی بوس سیگار می کشند، کار بسیار بدی می کنند اما این چه ربطی به بحث ما دارد؟»
فرد معترض گفت:« منظورم این بود که نویسنده از نام هدایت استفاده ی ابزاری کرده است...»
از این جا محمودی تریبون را در اختیار اکبر صحرایی قرار داد. صحرایی با تشکر از همه ی شرکت کنندگان، ابتدا نکاتی در خصوص سختی های نگارش چنین آثاری عنوان کرد. سپس در خصوص نقد دو منتقد حاضر در جلسه نیز گفت:« دوستان نکات خوبی را مطرح کردند و من هم بر طبق عادت از کارم دفاع نمی کنم. چون کتاب همین است که نوشته شده و در دست مردم است. اما این که چرا به شهرستان های ممسنی، لار و کازرون بیشتر پرداخته نشد، به خاطر حجم کتاب بود. شما ببینید که همین قدر هم که نوشته شده، کتاب را قطور کرده و اگر ریز تر وارد می شدیم، قطعاً کتاب قطور تر و در نتیجه گران تر به دست مخاطب می رسید. اما در پاسخ این دوست معترض هم فقط می گویم که ما از نام هدایت استفاده ی ابزاری نکردیم. آن ها خودشان این عنوان را روی کافه گذاشته اند و ما فقط صحنه های کوتاهی از آن جا را به تصویر کشیدیم...