نقدی بر داستان «کاش چشم هایش دروغ گفته باشد»
نقدی بر داستان «کاش چشم هایش دروغ گفته باشد»
تألیف: محمّد محمودی نورآبادی
منتقد: دکتر ساناز مجرد
داستان این کتاب به واگویه های درونی پسری به نام قاسم اختصاص دارد که با دریافت خبر شهادت برادرش کاظم ناگزیر است به مدت هشت روز و تا زمان رسیدن جنازه ی برادر به روستا این خبر را پنهان کند. او در این فاصله به مرور خاطرات مشترک خود با برادرش می پردازد و البته در مجال هایی بخش هایی از خاطرات جنگ توسط خود قاسم و شخصیت زال بازگو می شود.
با توجه به خلاصه ای که ارائه شد، پی رنگ یا طرح کلی داستان عبارت است از بیان ارزش های وجودی کاظم به عنوان یک شهید و مصیبت فقدان او برای خانواده .
گره داستانی عبارت است از تلاش برای آگاهی از سرنوشت کاظم و از این رو، قاسم از همان صفحه ی آغازین اثر که صحنه ای شلوغ است و ازدحام شخصیت های داستانی را – که به واسطه ی نیامدن کاظم در خانه ی آن ها جمع شده اند – درخود دارد، خیال پردازی های خود را آغاز می کند. او تصویر خانوداه را در حالی که پشت سر تابوت کاظم حرکت می کنند می بیند و از این لحظه به بعد بخش اعظم گفت و گوها و اندیشه هایش در فضای ذهنی خود شخصیت دنبال می شود و جز شخصیت قاسم و خواننده فرد دیگری در جریان سیر اندیشه ی او قرار نمی گیرد. بنابراین ساختمان روایی نویسند مبتنی بر تک گویی درونی است. راوی این خط فکری خود شخصیت قاسم است و نویسنده با مهارت تمام وجود خود را در پشت شخصیت قاسم پنهان کرده است. شیوه ی پرداخت داستان به شیوه ی داستان های مدرن است به خصوص که شخصیت داستان در بخش های مختلف با پرش های ذهنی ، فضا و مکان داستان را طی می کند . باید توجه داشت که داستان نویسان مدرن در استفاده از این شیوه های پردازش نکاتی را رعایت می کنند .
در داستان های مدرن وقایع داستان از منظر ذهن شخصیت داستانی که راوی نیز هست روایت می شود بنابراین داوری های داستان از منظره ی کاملاً شخصی و آمیخته با حب و بغض های راوی است و راوی به صورت روایت کننده ی بی طرف ظاهر نمی شود ، یعنی علاقه یا انزجار خود را در قالب کلماتی به بیان می آورد. راوی این داستان بر عکس روای داستان های مدرن بدون هیچ جهت گیری تنها بازگو کننده ی صرف خاطرات است. برای نمونه در فصل 11 راوی به ذکر خاطره ای در مرود شلاق خوردن پدر می پردازد . پرداخت این بخش کاملاً بی طرفانه صورت گرفته، راوی که علی القاعده بایستی تنفر خود را از کسانی که مسبب این واقعه هستند ابراز کند به بیان ماجرا از زبان شاهدان و حاضران می پردازد . بنابراین در نحوه ی روایت دو شیوه ی تک گویی درونی و راوی دانای کل درهم آمیخته است.
در تک گویی درونی که یکی از شیوه های روایت مدرن است ، ذهن راوی بدون هیچ برنامه ریزی قبلی به سبب نشانه های بصری یا صوتی یا حسی و هر آن چه به حواس مربوط است یا از راه تداعی در بین خاطرات و تجربه ها حرکت می کند و البته هیچ گونه گزینش و سانسوری در این میان وجود ندارد. شیوه ی روایت در سطح پیش از گفتار است یعنی هنوز جمله بندی ها معنای روشن را نیافته است، تا بدین ترتیب نحوه ی کارکرد ذهن موجه تر نشان داده شود. آن چه از منظر ذهنیات راوی در داستان آمده است بسیار با خصوصیات اصیل این شیوه از روایت فاصله دارد. باید توجه کنیم که آن چه در داستان از منظر ذهنیات روایت شده نه تصویرهای ذهنی ، بلکه گفتار معنی داری است که به زبان نیامده است و در قالب کلام صوت دار ریخته نشده است. به سبب دور شدن از اصول این شیوه است که بخش اعظم تک گویی ها به شیوه ی دانای کل روایت شده است.
اما به عنوان نکته ی آخر، شایسته است در مورد نثر کتاب سخن گفته شود . نثر کتاب بسیار درخشان و گیرا است. نویسنده کاملاً به قلم خود مسلط بوده است به گونه ای که کاستی های طرح را به کمک پردازش چشمگیر داستان جبران کرده است. تصویرهایی که از صحنه های جنگ یا طبیعت روستا ارائه می کند با تصویر پردازی نویسندگان ارزشمندی چون "تولستوی" دررمان" جنگ و صلح" و یا "محمود دولت آبادی" در رمان "کلیدر" ، برابری می کند. به جرأت می توان گفت که این اثر جزو معدود آثاری است که زندگی روستایی – ایلیاتی کشورمان را با جلوه های بدیع آن به نمایش می گذارد.
بر خلاف بسیاری از آثاری که نام روستا و ایل را با رنج و مشقت و محرومیت همراه کرده اند، این اثر بازنمای زندگی حقیقی روستایی – ایلی ، در یکی از روستاهای منطقه ی معتدل کشور است. نگاه مثبت نویسنده به این شوه ی زندگی ، خواننده را نسبت به این مناطق و این شیوه ی زندگی علاقمند می سازد و این نکته ی اساسی است که در نقد جامعه شناختی محل بحث بسیار دارد و بی وجه نخواهد بود که بگوییم بخش اعظم مشکلات شهرنشینی و زاغه نشینی در اطراف کلان شهرها ناشی از همین تصاویر منفی نگرانه به روستاها و محرومیت آن هاست که نویسندگان محترم ما به صرف مقایسه ی آسایش و رفاه شهرنشینی خود با تکاپوی زنده ی روستا به دست می دهند و به شکل دادن الگویی خلاف واقع از زندگی روستا نشینی می پردازند به نحوی که این امر حتی بر ساکنان خود روستاها مشتبه می شود که زندگی مشقت بار روستا را به هوای رفاه آرمانی شهرها ترک گویند.
نویسنده به طور کامل با فضای داستان پردازی خود چه محیط روستا و چه مناطق جنگ آشنا بوده است و همین آشنایی وی در پردازش گیرا و درخشان اثر نقشی اساسی داشته است. بدون شک نویسنده با چنین قلم گیرایی می تواند به نماینده ای قدرتمند در میان داستان نویسان جنوب کشور تبدیل شود. انشاء الله...